مهرداد خدیر - صفحه 4

برچسب جستجو
امام جمعه اردبیل در حالی از فرح خواسته در سال های آخر عمر داماد خود را الگو قرار دهد که اردشیر زاهدی داماد فرح نبود بلکه همسر دختر شاه از ازدواج اول بود نه همسر دختر فرح.
کد خبر: ۱۰۷۴۳۰۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۴

  حماسه حسین علیه‌السلام در دل سنت رخ داده ولی با نگاه مدرن هم می‌توان آن را ارزش گذاری کرد. در بخش سوم دو ارزش دیگر مدرن: آزادی و پیام و پیام رسانی   
کد خبر: ۱۰۷۴۲۱۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۵

    حماسه حسینی اگرچه در دل سنت رخ داده ولی با نگاه مدرن هم می‌توان آن را ارزش گذاری کرد. در بخش اول سه ارزش دنیای مدرن: نفی اقرار علیه خود، حکومت موروثی و قبول حکومت به خاطر دعوت مردم
کد خبر: ۱۰۷۴۱۷۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۳

باب دوم حکایت سی و نهم
یکی بر سرِ راهی مستْ خفته بود و زمامِ اختیار از دست رفته. عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالتِ مستقبَح او نظر کرد. جوان از خوابِ مستی سر بر آورد و گفت: اِذاٰ مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
کد خبر: ۱۰۷۳۴۱۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۱

باب دوم حکایت سی و هشتم
ترکِ دنیا به مردم آموزند / خویشتن سیم و غَلّه اندوزند / عالِمی را که گفت باشد و بس / هر چه گوید نگیرد اندر کس
کد خبر: ۱۰۷۳۴۱۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۸

باب دوم حکایت سی و هفتم
مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خَلایق به رنج اندرم، از بس که به زیارتِ من همی‌آیند و اوقاتِ مرا از تردّدِ ایشان تشویش می‌باشد؟ گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گردِ تو نگردند!
کد خبر: ۱۰۷۳۴۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۶

روزگاری در همین تلویزیون سکان به دست داماد استاد مطهری بود که خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشت و حالا باید به مدیران آن توصیه کنیم آن کتاب را بخوانند! 
کد خبر: ۱۰۷۲۰۱۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۰۵

باب دوم حکایت سی و ششم
درویش راهِ بیابان کرده بود و مانده و چیزی نخورده. یکی از آن میان به طریقِ ظرافت گفت: تو را هم چیزی بباید گفت. گفت: مرا چون دیگران فضل و ادبی نیست و چیزی نخوانده‌ام، به یک بیت از من قناعت کنید.
کد خبر: ۱۰۶۷۸۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۱

باب دوم حکایت سی و پنجم
یکی را از علمایِ راسخ پرسیدند: چه گویی در نانِ وقف؟ گفت: اگر نان از بهرِ جمعیّتِ خاطر می‌ستاند، حلال است و اگر جمع از بهرِ نان می‌نشیند، حرام.
کد خبر: ۱۰۶۷۸۷۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۰۹

باب دوم حکایت سی و چهارم
مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را. چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد.
کد خبر: ۱۰۶۷۸۷۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۰۷

باب دوم حکایت سی و سوم
پادشاهی به حکمِ زیارت به نزدیک وی رفت و گفت: اگر مصلحت بینی به شهر اندر، برای تو مُقامی بسازم که فَراغِ عبادت از این به دست دهد و دیگران هم به برکت اَنفاس شما مُسْتَفید گردند و به صَلاح اعمال شما اقتدا کنند.
کد خبر: ۱۰۶۶۴۱۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۲۱

باب دوم حکایت سی و دوم
یکی از پادشاهان عابدی را پرسید که عِیالان داشت: اوقاتِ عزیز چگونه می‌گذرد؟ گفت: همه شب در مناجات و سحر در دعایِ حاجات و همه روز در بند اِخراجات.
کد خبر: ۱۰۶۶۴۱۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۹

باب دوم حکایت سی‌و‌یکم
از صحبتِ یارانِ دِمَشْقم مَلالتی پدید آمده بود؛ سر در بیابانِ قُدس نهادم و با حیوانات اُنس گرفتم. تا وقتی که اسیرِ فرنگ شدم، در خنْدَقِ طَرابُلُس با جُهودانم به کارِ گِل بداشتند.
کد خبر: ۱۰۶۴۰۳۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۷

باب دوم حکایت سی ام
یکی را از بزرگان بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقتِ ضبطِ آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد. گفت ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزهی بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید. شما هم به کَرَم معذور دارید.
کد خبر: ۱۰۶۴۰۳۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۴

باب دوم حکایت بیست و نهم
صاحبدلی را گفتند: بدین خوبی که آفتاب است، نشنیده‌ایم که کس او را دوست گرفته است و عشق آورده. گفت: برای آنکه هر روز می‌توان دید مگر در زمستان که محجوب است و محبوب.
کد خبر: ۱۰۶۴۰۲۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۲

باب دوم حکایت بیست و هشتم
یکی را از ملوک مدّتِ عمر سپری شد، قائم‌مقامی نداشت، وصیّت کرد که بامدادان نخستین کسی که از شهر اندر آید تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویضِ مملکت بدو کنند..
کد خبر: ۱۰۶۴۰۲۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۱۰

باب دوم حکایت بیست و هفتم
وقتی در سفر حجاز طایفه‌ای جوانانِ صاحبدل هم‌دمِ من بودند و هم‌قدم؛ وقت‌ها زمزمه‌ای بکردندی و بیتی محقّقانه بگفتندی و عابدی در سَبیل، منکِر حالِ درویشان بود و بی‌خبر از دردِ ایشان.
کد خبر: ۱۰۶۱۶۴۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۰۷

باب دوم حکایت بیست و ششم
یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنارِ بیشه‌ای خفته. شوریده‌ای که در آن سفر همراهِ ما بود نعره‌ای برآورد و راهِ بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت.
کد خبر: ۱۰۶۱۶۴۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۰۵

باب دوم حکایت بیست و پنجم
یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقتِ تصوّف؛ گفت: پیش از این طایفه‌ای در جهان بودند به‌صورت پریشان و به‌معنی جمع، اکنون جماعتی هستند به‌صورت جمع و به‌معنی پریشان.
کد خبر: ۱۰۶۱۶۴۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۳/۰۳

اگر پارسال سریال حشاشین نام خیام را زودتر از 28 اردیبهشت و مناسبت آن بر سر زبان ها انداخت امسال بحث امام زاده محروق در روز دوم عید بار دیگر نگاه ها را متوجه خیام و نیشابور ساخت. هر چند حکم تخلیه تکذیب شد اما هوشنگ سیحون گفته بود جسد شاعر را به کمی آن سوتر منتقل و اصطلاحا گور به گور کرده!
کد خبر: ۱۰۶۱۰۰۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۲/۲۸

آخرین اخبار
پربازدید ها
پرطرفدارترین